بسم الله الرحمن الرحيم
فرهنگ چپاولگري 
بقلم:سيد احمد هاشمی
چندي پيش با جمعي از دوستان در يک جلسه ي دوستانه گرم بحث و گفتگو پيرامون مسائل مختلف بوديم تا اينکه سخن به آنجا کشيد که دانشمندان مسلمان در پايه ريزي علوم جديد سهم بزرگي داشته اند, يکي از دوستان که سمت استاد در دانشکده مهندسي دانشگاه را دارد نکته اي را ياد آور شد که حد اقل براي اينجانب جالب توجه بود.ايشان فرمودند که پروفسور استفن هاوکينگ ( (Stephen Hawking دانشمند فيزيکدان و افليج بريطانيايي که صاحب کرسي اسحاق نيوتن دانشمند معروف در دانشگاه کمبريج است در کتاب معروف خود بنام A brief history of time)) يعني تاريخ مختصري از زمان, از اسحاق نيوتن به عنوان شخصيتي ياد کرده که معلومات و اکتشافات خود را از ديگران سرقت مي کرده و به نام خود ثبت مي کرده است.
«اسحاق نيوتن مرد خوش مشرب و با صفايي نبود, رابطه او با ديگر فرهنگيان و استادان, از او نام بدي بر جاي گذاشت, بطوري که قسمت اعظم آخر عمرخود را با کشمکشهاي تند و نزاعهاي شديد سپري کرد.
بدنبال انتشار کتاب (principia mathematica) يعني اصول رياضيات –که مطمئناً مؤثرترين کتابي است که تاکنون در فيزيک نوشته شده است-خيلي سريع شهرت عمومي نيوتن بالا گرفت.وي به عنوان رئيس انجمن سلطنتي منصوب گرديد, و اولين دانشمندي بود که به مقام شواليه اي نائل آمد.
نيوتن خيلي زود با جان فلامستيد(John Flamsteed) ستاره شناس دربار سلطنتي بريطانيا درگيري پيدا کرد,فلامستيد کسي بود که قبلاً اطلاعات مورد نياز براي تأليف «اصول رياضيات» را در اختيار نيوتن قرار داده بود, اما او اکنون از دادن اطلاعاتي که نيوتن خواهان آن بود سر باز مي زد.نيوتن کسي بود که جواب «نه» را از کسي نمي پذيرفت, او که خود را درهيئت حاکمه رصدخانه ي سلطنتي جا زده بود, کوشيد تا اين معلومات را بدون واسطه, وبزور منتشر کند.
سرانجام نيوتن ترتيبي داد تا كارهاي علمي فلامستيد ضبط و توقيف شوند و براي انتشار آن از ادموند هالي، دشمن سرسخت فلامستيد بهره جست . اما فلامستيد قضيه را به دادگاه كشاند، در سر بزنگاه, دادگاه به نفع وي راي داد و برنده ي حکم شد. دادگاه حكمي صادر كرد كه بموجب آن از پخش كارهاي سرقت شده جلو گيري بعمل آيد.
نيوتن كه از اين جريان به خشم آمده بود در صدد برآمد تا با حذف منظم و اصولي همه ي مراجع مربوط به فلامستيد، در چاپهاي بعدي اصول رياضيات از او انتقام بگيرد.
در گيري جدي تر نيوتن با گاتفريد ليپنيز فيلسوف آلماني روي داد ,هم نيوتن و هم ليپنيز مستقلا شاخه اي از رياضيات را موسوم به رياضيات جامع كه پايه ي بيشتر فيزيك جديد را تشكيل مي دهد ، توسعه داده بودند، گر چه حالا ما مي دانيم كه نيوتن سالها پيش از ليپنيز رياضيات جامع را كشف كرده بود، ولي او (نيوتن)كارش را خيلي بعد تر انتشار داد.
با وجود دانشمنداني كه شديدا از هر دو رقيب دفاع مي كردند، دعواي اصلي بر سر اين براه افتاد كه چه كسي اول بوده است؟بهر حال اين موضوع هم قابل ملاظه است كه بيشتر مقالاتي كه در دفاع از نيوتن منتشر شد،در اصل بدست خود او نوشته شد و تنها با نام دوستان منتشر گشت.
از آنجا كه اين كشمكش بالا گرفت، ليپنيز اشتباهي را مرتكب شد و آن اين بود كه از انجمن سلطنتي درخواست نمود تا اين مشاجره را حل و فصل نمايد.نيوتن به عنوان رييس انجمن، يك كميته بي طرف را براي تحقيق در قضيه تعيين نمود. اتفاقا اين كميته كلا متشكل از دوستان نيوتن بودند، اما اين پايان ماجرا نيست.نيوتن شخصا گزارش كميته را تحرير نمود و انجمن سلطنتي هم آنرا منتشر كرد ، در اين گزارش ليپنيز رسما به سرقت علميplagiarism) )متهم شد.
نيوتن به اين هم بسنده نكرد،و يك تجديد نظر بي نام و نشاني از گزارش را در نشريه ي انجمن سلطنتي تحرير نمود.گفته مي شود پس از مرگ ليپنيز، نيوتن از شكستن دل او، اظهار رضايت زيادي مي كرده است.
در اثناي اين دو منازعه نيوتن كمبريج وآكادمي را ترك گفت، ودر سياستهاي ضد كاتوليكي در كمبريج و بعدها در پارلمان فعاليت نمود. سر انجام با پست پرسود سرپرستي ضرابخانه سلطتنتي پاداش داده شد.
اينجا او از استعدادش براي انحراف )افكار عمومي( و انتقاد شديد، در بيشتر كانالهاي قابل قبول اجتماعي بهره جست. و بطور موفقيت آميزي حمله ي بزرگي را بر عليه جعل و تقلب سازماندهي نمود، وحتي چندين نفر را به مجازات مرگ محكوم نمود و به پاي چوبه ي دار فرستاد»
تا اينجا بدون كم وكاست ترجمه ي سخنان پروفسور هاوكينگ بود، حال تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل، و بقول قرآن كريم:«و شهد شاهد من اهلها» از متن بالا چه نتيجه اي مي توان گرفت؟
آنچه در بالا مستقيما به آن اشاره شده اين است كه اسحاق نيوتن كه به عنوان پدر فيزيك و قوانين جاذبه و ديناميك خوانده مي شود بسياري از اين قوانين را نه از سقوط يك سيب از يك درخت كشف كرده است،بلكه اينها در واقع نتيجه يك سرقت يا مصادره ي علمي از دانشمند ستاره شناس ديگري به نام فلامستيد بوده است.
اما آنچه در متن بالا مستقيما به آن اشاره نشده است، واز قرينه متوجه آن مي شويم اين است كه آقاي فلامستيد هم معلوم نيست كه اطلاعاتي كه در اختيار نيوتن گذاشته است كُلاًًّ و طُرّاً نتيجه ي زيركي و هوش و يا تجارب شخصي او بوده است،بلكه احتمال زياد دارد كه خود فلامستيد هم دچار خطاي نيوتن شده،و اين مطالب را از كسي ديگر سرقت كرده باشدو بقول معروف چاه كن خودش در چاه افتاده،ولي نيوتن زرنگتر بوده و با توجه به موقعيت بالايي كه در دربار سلطنتي داشته ،توانسته است اين افتخار را به نام خود ثبت كند.
اما اين معلومات از چه كسي مي تواند سرقت شده باشد؟
از مطالب بالا چنين بر مي آيد كه سرقت ومصادره ي معلومات ريشه اي طولاني در جوامع غربي دارد و نقش مهمي را در تاسيس تمدن غرب بازي كرده است ،كه دو نمونه اي كه نيوتن با آن درگير بوده مشت نمونه اي از خروار است .
اگر بخواهيم قدري به عقب بر گرديم و تاريخ را استنطاق كنيم،بيشتر مسئله روشن مي شود:
شايد بتوان گفت اولين برخورد جدي مسلمانان با غرب ،در جنگهاي صليبي در فاصله ي سالهاي 1095م تا1295م اتفاق افتاد،گرچه غربيان در اين جنگها نهايتا بعد ازدويست سال شكست خوردند ،و از بلاد اسلام رانده شدند،ولي همين احتكاك با جهان اسلام زمينه را براي باز كردن چشم و گوش آنها فراهم آورد. دروازه ي ديگري كه غرب توانست از طريق آن با تمدن اسلامي آشنا شود ،واز آن استفاده بهينه بجويد ،اندلس يا اسپانياي امروز، جزيره صقليه يا سيسيل وشمال آفريقا بود.مي دانيم كه مسلمانان حدود 800 سال در اندلس ماندند(711م-1492م)و اين مدت كافي بود تا غربيان از علوم مسلمانان در غرناطه،قرطبه, اشبيليه, قيروان,طنجه,فاس وقاهره بهره بجويند،بسياري از كتب علمي مسلمانان را به لاتين ترجمه كردند واز سفره گسترده علمي مسلمانان در دانشگاههاي اندلس توشه برچيدند, حتي بسياري از کتابهاي مسلمانان را به غارت بردند,بطوري که تا هنوز هم بسياري از کتابهاي نادر و نفيس خطي دانشمندان مسلمان در کتابخانه هاي غرب نگهداري ميشود ,و خود مسلمانان از اين ميراث محرومند.اما آيا غربيان به فضل مسلمانان و پيشتازي آنان در اين زمينه ها اعتراف کردند يا مي کنند؟آيا خود را مديون مسلمانان مي دانند؟ واقعيت اين است كه غربيان-بجز اندكي- نه تنها به فضل و پيشتازي مسلمانان اعتراف ندارند،كه خود را در همه ي علوم پيشتاز مي دانند،تو گويي علم از غرب شروع شده و به غرب هم ختم مي شود براي مثال آنها نيوتن را كاشف نيروي جاذبه و بسياري مباحث نور در فيزيك مي دانند تو گويي نيوتن از صفر شروع كرده است در حالي كه با توجه به آنچه گذشت, اگر كشفيات او صحت داشته باشد ،نيوتن تنها راهي را كه قبلا ابن هيثم) 965م-1038م) در شش قرن پيش طي كرده بود تكميل كرده است(نيوتن سال 1727م وفات يافت) و يا كوپرنيك وگاليله را كاشف گردش سيارات و زمين بدور خورشيد مي دانند،در حالي كه اگر تحقيقات جابربن حيان در باره ي حركت سيارات نبود ،كوپرنيك و گاليله مجبور بودند از صفر شروع كنند،در واقع آنان تكميل كننده مسير جابر بودند،ويا از ويليام هاروي به عنوان کاشف گردش خون ياد مي شود, در حالي که ابن نفيس پزشک مسلمان, قرنها پيش به گردش خون صغري يا گردش خون ريوي اشاره کرده بود, و يا فرانسيس بيكون را پدر علم تجربي مي دانند در حالي كه قرنها پيش مسلمانان منطق استنباطي ارسطو (deductive logic)را كنار گذاشته و منطق استقرايي(inductive logic) را جانشين آن كرده بودند البته مثالها از اين دست زياد است، و اين خود نياز به يك پژوهش علمي دانشگاهي دارد كه از حوصله ي اين مختصر خارج است.
حال بياييم مقايسه اي بين امانت علمي غربيان و مسلمانان انجام دهيم :
مسلمانان در اوايل قرن سوم هجري به فرمان مامون خليفه ي عباسي منطق و فلسفه ي يونانيان را به عربي ترجمه نمودند، وسپس با معيارهاي اسلام آنرا غربال نمودند،حسناتش را گرفتند و سيئاتش را دور ريختند، و آنرا توسعه هم دادند، ولي تا امروز هنوز مسلمانان به فضل ارسطو وسقراط و افلاطون اعتراف دارند واز ارسطو به نام معلم اول ياد مي كنند، اين كجا و ناديده انگاشتن سهم دانشمندان مسلمان در تمدن غرب توسط غربيان كجا؟
البته منظور از مطالب بالا هم اين نيست كه غربيها در اين ميان هيچكاره بودندو تنها اختراعات و اكتشافات ديگران را كپي كرده ، و به نام خود ثبت نموده اند, شايد بي انصافي باشد اگرچنين بگوييم, حقيقت اين است که تمدني که امروز شاهد آن هستيم همه اجناس بشري از جمله مسلمانان بنحوي در تشکيل آن سهيم بوده اند.
عيب نيست كه كسي از دست آورد علمي كسي استفاده كندو يا آنرا توسعه دهد، بويژه مسلمانان كه بر اساس تعايم ديني خود, در دادن علم به ديگران -چه مسلمان و چه كافر- دريغ نمي ورزيده اند و از علم استفاده تجاري نمي كرده اند. عيب در اين است كه از اين دستاورد بهره جويد, بدون اينكه از صاحب فضل نامي ببرد و از همه بدتر اينکه، همه ي اين دست آورد را به نام خود ثبت کند.
متأسفانه اين خوي چپاولگري در غربيان تنها منحصر به ميادين علمي نيست، آنها پس از اينكه ميراث علمي مسلمانان را به يغما بردند و با توسعه ي آن تمدن كذايي را براي خود بنا نمودند،و انقلاب صنعتي را براه انداختند ، با دو مشكل مواجه شدند:
1-تامين مواد اوليه
2-ايجاد بازار مصرف
براي رفع اين دو مشكل حال بفكر يغماي خود جهان اسلام افتادند، اول سرقت ميراث علمي و حال غارت ميراث مادي, و بدين ترتيب از نيمه هاي قرن هفدهم عصر استعمارگري آغاز شد، و بيشتركشورهاي اسلامي يكي پس از ديگري به استعمار غربيان در آمدند, اين استعمار كه بعضا حدود دو قرن بطول انجاميد, توانست از کشورهاي استعمار شده, به عنوان بازاري براي مصرف کالاهاي غربي, و انباري براي تأمين مواد اوليه, بهره جويد(کما اينکه هنوز هم پس از سپري شدن عصر استعمار کشورهاي اسلامي مهمترين بازار مصرفي کشورهاي غربي بشما مي آيند) گرچه آنان به بهانه استعمار يعني آبادخواهي به جهان اسلام آمدند ولي براي تامين مواد اوليه و ايجاد بازار مصرف، دمار از روزگار مسلمانان در آوردند و آنان را به روز سياه نشاندند, بطوري که تا هنوز هم مسلمانان اين کشورها, آثار زخم دوران استعمار را بر گرده دارند, و آنگاه كه رسالت استعماري آنان به پايان رسيد، به كشورهاي تحت استعمار مثلا استقلال دادند ،اما استقلالي كه ظاهرش استقلال و باطنش بدتر از عصر استعمار بود،چون بعدها معلوم شد آنكساني كه خود را رهبران استقلال قلمداد كردند،در واقع جيره خواران استعمار بودند كه بالوكاله رسالت آنها را بنحو احسن انجام دادند، با اين تفاوت كه ديگر استعمار مستقيما حكومت نمي كرد و زحمت آن را به بوميان غربزده داده بود.
واقعيت آن است که تمدنی که امروز شاهد آن هستيم, هم از لحاظ علمی و هم از لحاظ مادی بر گرده شرقيان و بويژه مسلمانان بنا شد, اما از آن به عنوان سلاحی بر ضد آنان استفاده گرديد, و غرب تا امروز, هم از لحاظ اقتصادی و هم از لحاظ علمی بشدت به شرق و بخصوص جهان اسلام وابستگی دارد. از لحاظ اقتصادی که بر کسی پوشيده نيست که غرب تا چه حد به منابع انرژی(نفت, گاز و....) جهان اسلام وابستگی دارد, اما از لحاظ علمی هم فرار مغزها يا به عبارتی سرقت مغزها شاهدی بر اين مدعاست,اگر مغزهای متفکر دانشمندان مسلمان و يا شرقيان در غرب نبود- بويژه با توجه به کاهش رشد جمعيت و انقراض تدريجی نسل در بسياری از کشورهای غربی-شايد چهره جهان غرب به گونه ديگری نمايان می شد.
شايد گفته شود فرار مغزها چه ربطی به غرب دارد؟ مسئوليت اصلی فرار مغزها بر گردن دولتهای اسلامی است, اين دولتها شرايطی را فراهم آورده اند که مغزهای متفکر به سوی غرب سرازير شوند, و خود را از اين همه نعمت محروم نمايند؟
درست است که مسئوليت اين پديده بر گردن آنهاست, اما خود اين دولتها با حمايت چه کسی به روی کار آمده اند؟وبا حمايت چه کسی به حيات خود ادامه می دهند؟ آيا آنها نمايندگان واقعی مردم خود هستند؟ يا نمايندگان واقعی غربند که در جهت تأمين منافع آنان حکومت می کنند؟اگر دولتی نخواهد در مدار غرب بچرخد آنقدر چوب لای چرخش می گذارند, تا اينکه يا تسليم شود, ويا با هزار نوع محاصره ی اقتصادی و بايکوت دست و پنجه نرم کند.
البته منظور از نوشتن اين مقاله اين نيست که همه تقصيرهايمان را به گردن غرب بيندازيم و کوتاهی و تقصير مان را در بسياری زمينه ها توجيه کنيم, ما بهر حال در طول قرون گذشته کوتاهيهای بسياری بخرج داده ايم و همين کوتاهی, باعث پيشی گرفتن غرب از ما شده است,هدف اين است که ما جايگاه خود را خوب بشناسيم, هويت خود را باور کنيم, ودر سايه ی آن به جلو حرکت کنيم,بدون اينکه دچار خودباختگی شويم و يا خود را پايين تر از ديگران بدانيم.

