بسم الله الرحمن الرحيم
عظمت پوشالين(۱)
سيد احمد هاشمی
چندي پيش يکي از دوستان بسيار عزيز آدرس يک سايت اينترنتي را بنام «حق و صبر»برايم ارسال نمودند که اگر نگويم بيشتر باورهاي پيشين مرا نسبت به تاريخ ايران باستان زيرورو کرد ، ولي حداقل يک علامت سؤا ل گنده را نسبت به اين تاريخ در ذهنم ايجاد نمود .
اين سايت متعلق به يکي از مؤرخان محقق در تاريخ ايران بنام آقاي ناصر پور پيرار است که تحقيقات ارزشمندي را در تاريخ ايران زمين انجام داده اند و ثمره اين تحقيقات وپژوهشها را در کتابي بنام «تأملي در بنيان تاريخ ايران » به چاپ رسانده اند. بنده گرچه به خاطر دوري از وطن توفيق مطالعه مستقيم کتاب ايشان را پيدا نکرده ام ولي حس کنجکاويم مرا تحريک نمود تا قسمت اعظم اين مباحث را در سايتشان مطالعه نمايم و يک ذهنيت کلي از تحقيقات ايشان بدست آورم.
پورپيرار چه مي گويد؟
يكي از نکات جالبي که ايشان در مباحث خود بدان اشاره مي کنند اين است که در صد سال اخير بخصوص از زمان رضاشاه به اين سو ، که به تقليد از آتاتورک همتاي ترک خود، پرچم ناسيوناليستي و ملي گرايي ايراني را علم کرد، عده اي تحت عناوين باستان شناس يا مورخ از طرف دانشگاه شيکاگو و دانشگاههاي وابسته به جريانهاي يهودي يا صهيونيستي(کنيسه و کليسا)به کشورهاي اسلامي بويژ ه ايران زمين اعزام شدند، مأموريت اين باستان شناسان کندوکاو و پژوهش در آثار و بقاياي باستاني ملتهاي اسلامي بويژه در خاور ميانه بود، تا بر اساس يافته هاي باستاني به تاريخ اين ملتها دست پيدا کنند، و از اين طريق بتوانند ملتهاي اسلامي را با تاريخ ناشناخته ي خود(بويژه تاريخ پيش از اسلام) آشنا سازند.
وجود اين باستان شناسان در آن زمان و غياب باستان شناسان خودي و متعهد، باعث شد که يافته هاي اين باستان شناسان به عنوان تنها سند و مرجع معتبر تاريخ باستاني کشورهاي اسلامي (از جمله ايران) ثبت شود، و در تمام کتب تاريخي درسي و غيردرسي به عنوان حقايق غير قابل انکار، نشر و پخش وتدريس شوند.
اين موضوع مرا بياد ابياتي از زنده ياد اقبال لاهوري آن شاعرمسلمان فرزانه ي پارسي گوي غرب شناس و اسلام شناس انداخت که فرمود:
خدا آن ملتـي را سـروري داد که تقديرش بدست خويش بنوشت
به آن مـلت سـر وکاري ندارد کـه دهقانش براي ديگران کشت
بزرگنمايي تاريخ پيش از اسلام
آنچه در يافته هاي اين باستان شناسان جاي تأمل دارد اين است که درهمه کشورهاي اسلامي از جمله ايران، آنان تمام تلاش خود را معطوف به بزرگنمايي تاريخ قبل از اسلام و تأکيد شديد بر آداب و سنتهاي باستاني وکوچکنمايي و کمرنگ نشان دادن تاريخ بعد از اسلام نموده و خواسته اند هويت اين ملت را تنها با شکوه و عظمت خيالي پيش از اسلام پيوند بزنند،اگر هم به تاريخ پس از اسلام پرداخته اند تنها بر روي قسمتهايي از تاريخ اين سرزمين انگشت گذاشته اند که بوي عرب ستيزي يا اسلام ستيزي از آن به مشام مي رسد، مانند قيام ابومسلم در اواخر عهد اموي و بابک خرمدين و مازيار در زمان عباسيان (که خوشبختانه قيام اين افراد به گواهي تاريخ بخاطر نارضايتي از حکومت وقت بوده است و نه نارضايتي از اسلام) حتي به اين هم بسنده نکردند بلکه ورود اسلام به ايران را پديده اي خانمانسوز و تمدن برانداز قلمداد نمودند، و کار را به آنجا رساندند، که مثلا در عهد پهلوي، محمد رضاشاه بدنبال تشکيل نسخه اي مطابق اصل از حکومت هخامنشيان بود.
سرپوش گذاري بر قتل عامي بنام «پوريم»
آنچه آقاي پورپيرار در کتاب و سايت خود از آن داد سخن مي راند، و بخاطر آن مورد خشم و غضب ناسيوناليستها قرار گرفته است اين است که ايشان پس از تحقيقات طولاني در تاريخ ايران زمين بدين نتيجه رسيده اند که در ايرانِ زمان ظهور اسلام اصلا تمدني وجود نداشته که مسلمانان آنرا از بين برده باشند ، و اين همه جار و جنجال و اشک تمساحي که بر تمدن از دست رفته ايران ريخته مي شود در واقع بخاطر سرپوش گذاشتن بر يک واقعه دلخراش و ناجوانمردانه بنام «پوریم» است که در زمان خشايارشاه وبا توطئه يهوديان دربار او انجام شد و طي آن بگفته تورات هفتاد و هفت هزار ايراني بي گناه قتل عام شدند و فلات ايران بمدت 1200 سال(از آن زمان تا ظهور اسلام) خالي از سکنه گرديد.
بله اين باستان شناسان بي غرض و بي مرض!!! براي سرپوش گذاشتن بر اين رخداد دلخراش(که بحق هولوکوست ايرانيان است) و تبرئه ساحت يهود از خون 77 هزار ايراني بي گناه، متوسل به دروغپردازي و جعل تاريخي شدند، و ادعا نمودند که مسلمانان تمدن با شکوه ايرانيان را بر باد داده وکتابخانه خيالي جندي شاپور را به آتش کشيده اند!!!
البته اين آقايان باستان پرست حق هم دارند از آقاي پورپيرار عصباني باشند چرا که او خواب خوش و خرگوشي چندين و چند ساله ي آنها را بر هم زده و قصري عظيم ولي پوشالين که در خيال خود از عظمت دروغين ايران باستان درست کرده بودند، از پاي بست ويران کرده است، عجيب اين است که اين آقايان وطن دوست و ايران پرست از زير سؤال رفتن تاريخ بيگانه ساز ايران باستان، توسط يک مؤرخ ومحقق ايراني و خودي، آشفته و خشمگين شده اند،تو گويي اعتبار يافته هاي بيگانگان براي آنها همچون اعتبار هولوکوست براي يهوديان است که کسي حق اعتراض به آن را ندارد.
باستان شناس يا ايادي يهود واستعمار؟
شايد بپرسيد :انگيزه اين باستان شناسان بي غرض و بي مرض!!! از اين همه کاوش و تحقيق در کشورهاي اسلامي و بويژه کشور ما چه بوده است؟ و چرا آنها اين همه رنج و زحمت حفاري و خاک برداريهاي وسيع را برخود هموار کرده و اين همه خطرات را به جان خريدند؟
شايد بگوييد که حس کنجکاوي و علاقه به کشف مجهولات تاريخ باستان اين ملتها، انگيزه اصلي اين آقايان يا خانمها بوده، و لذا آنها جانب بيطرفي را رعايت کرده و يافته هاي خود را بخاطر خدا و عيسي مسيح وشايد هم به خاطر چشم و ابروي ما، بر طبقي از اخلاص گذاشته و دو دستي به ما تقديم کرده اند تا ما ملتهاي عقب مانده خاورميانه را از تاريخ باستانمان آگاه سازند!!!
البته شايد يکي از انگيزه هاي آنان از اين کندوکاوها حس کنجکاوي بوده باشد، اما قطعاً انگيزه ي اصلي آنان نبوده است، وانگهي با توجه به نگاه توسعه طلبانه و مادي گرايانه غرب به جهان اسلام، تصور بي طرفي و بي غرضي تنها يک خوشبيني بي مزه است که با هيچيک از معيارهاي حاکم بر غرب امروز جور در نمي آيد، پس انگيزه خيلي فراتر از حس کنجکاوي و يا بي طرفي علمي بوده است.
واقعيت اين است که بعد از سرنگوني خلافت عثماني در استانبول در3/3/1924که حد اقل از ديد غربيان به مدت625 سال نماد محوريت جهان اسلام بود، و بارها تلاش آنها براي سرنگوني آن بي ثمر مانده بود،و پس از تقسيم عالم اسلامي به کشورهاي ريز و درشت و جدا کردن آنها با مرزهاي ظالمانه جغرافيايي، به اين فکر افتادند که ديگر نگذارند اين تجربه دوباره تکرار شود، و بهر ترتيب که شده بايد در آينده از ايجاد يک حکومت محوري و مرکزي براي مسلمانان جلو گيري کنند، لذا بهترين راه حل را در اين ديدند که با دامن زدن به گرايشهاي قومي، قبيله اي و ملي و تقويت اين گرايشها در ميان ملتهاي اسلامي، هر ملت و قومي را با تعصبات قومي خاص خود سرگرم نمايند، تا عزت و عظمت خود را درقوم و قبيله خود جستجو کنند، براي مثال به ايراني جماعت گفتند:شما از سلاله کورش کبير و داريوش هستيد، تخت جمشيد و نقش رستم و... ياد آور مجد و عظمت شماست، شما را چه به اسلام؟به کرد جماعت گفتند:شما از سلاله کاوه آهنگر و فريدوني هستيد،که مظهر ظلم ستيزي بودند، شما را چه به اسلام؟ به ترک جماعت گفتند؟ شما از تبار گرگ سفيد هستيد، شما را چه به اسلام؟ به مصري گفتند:شما از تبار فراعنه اهرام ساز و قدرتمند بوده ايد، شما را چه به اسلام؟ حتي عربها را هم نگذاشتند به اسلام افتخار کنند و مجد و عظمت آنها را به قهرمانان جنگهاي حماسي و شعراي جاهلي پيش از اسلام و قوميت عربي پيوند زدند و قس علي هذا، هر ملتي را به بهانه اي دلخوش کردند، تا از اين کانال بتوانند با يک تير چند نشان را بزنند:
1- با تقويت تعصبات ملي و قومي، مسلمانان را هم قلباً و هم قالباً از هم جدا کنند واز اتحاد مجدد مسلمانان تحت لواي اسلام جلو گيري نمايد.
2- از تأسيس يک دولت مرکزي براي مسلمانان جلوگيري نمايند.
3-زمينه را براي تشکيل دولت اسرائيل فراهم آورند، تا اين دولت در صورت تولد بتواند با خيال راحت به حيات خود ادامه دهد و خطري او را تهديد نکند(ونهايتاًاين دولت در سال 1948 پديد آمد وامروز 58 سال از تولد اين غده ي سرطاني بدخيم مي گذرد و روز به روز هم به قلدري و توسعه طلبي اش اضافه مي شود اما جهان اسلام که مانند جل ملانصرالدين پاره پاره و کشور کشورشده، وهر کدام سرمست تعصبات قومي و منافع ملي خود هستند، تا امروز نه تنها حتي تلنگري به اسرائيل نزده اند، بلکه اردنگي هم خورده اند).
4- در صورت لزوم بتوانند مسلمانان را به جان هم بيندازند(بياد دارم که در زمان جنگ ايران و عراق، صدام براي تحريک احساسات ملي و قومي مسلمانان عراق و کشورهاي عربي، از جنگ بين عرب و مجوس-زرتشت- دامن مي زد).
مهمترين ابزاري که اين دستگاههاي يهودي و صهيونيستي براي رسيدن به اين هدف از آن بهره ي بهينه جستند، علم باستان شناسي و تاريخ نگاري در لفافه اي از علم بود، اين افراد بظاهر باستان شناس که در حقيقت مزدوراني براي دستگاههاي کليسا و کنيسه بيش نبودند، رسالتي را براي اربابان خود به انجام رساندند، که تا همين لحظه دود آن به چشم همه مسلمانان مي رود، و آن ساختن تاريخي مملو از اکاذيب و اراجيف براي ملتهاي مسلمان بود که در جهت خدمت به اهداف استعماري اين دستگاهها و سازمانها کارگرداني شده بود.
البته بي طرفي و علمي بودن اين تحقيقات هم خود داستان ديگري دارد، مدتها پيش کتاب«نيرنگ تکامل»(The Evolution Deceit)تأليف آقاي هارون یحییپژوهشگر مسلمان اهل ترکيه را مي خواندم که در آن نظريه تکامل داروين را به چالش کشيده بود،ايشان در صفحه 53 تحت عنوان(Evolution forgeries)يعني تقلبهاي تکامل، ياد آور شده بود که در سال 1912يکي از دانشمندان فسيل شناس بنام چارلز داوسون در انگلستان براي به کرسي نشاندن نظريه ترشيده داروين و پر کردن حلقه گمشده بين ميمون و انسان متوسل به مونتاژ بين جمجمه ميمون و انسان شده بود، و آنرا (Piltdown Man) يعني مرد پيلتداون(اسم جايي که جمجمه پيدا شده) ناميده بود،اين تقلب قريب به چهل سال محافل علمي را به خود سرگرم کرد وحدود 500 پايان نامه علمي در باره آن نوشته شد، تا اينکه سرانجام در سال 1953 اين جمجمه توسط «کِنِت اوکلي» با ماده فلورين آزمايش شد و تقلبي بودن آن بر همگان ثابت گشت، و تا هنوز اين معما لا ينحل مانده است.
اين مشت نمونه خروار را از آن جهت نقل نمودم تا روشن شود که اين آقايان گر چه شايد افراد با تجربه و متخصصي در کار خود بوده اند، اما صرف تجربه و تخصص براي اثبات يا نفي چيزي کافي نيست، بلکه قبل از همه اينها امانت علمي لازم است، که متأسفانه اين آقايان گرچه دو دستي سنگ آنرا به سينه زده اند، اما تجربه خلاف آنرا ثابت نموده است(بخصوص وقتي که موضوع با اسلام و مسلمانان مرتبط است).
تجربه نشان داده که اين آقايان براي پيشبرد ايده ها و منافع استعماري خود از هيچ دروغي فروگذار نکرده اند، چرا که آنان تنها خدايي را که عبادت مي کنند خداي منافع (Interests) است، و هيچ تعهدي هم در قبال خدا يا عيسي مسيح ندارند تا به ما راست بگويند(تازه اگر به خدا و عيسي مسيح اعتقاد داشته باشند)، حال اين آقايان براي اينکه اين دروغها و اراجيف را به خورد باصطلاح روشنفکران خودباخته ي ما بدهند آنرا در لفافه اي از علميت و بيطرفي مي پيچانند و به آنها قالب مي کنند، آنها هم اين اکاذيب را به خورد عامه مي دهند تا اينکه به صورت يک اصل مسلم علمي غير قابل انکار در مي آيد.
تاريخ باستان کشورهاي اسلامي و ايران خودمان از همين دست است،اگر شما بدانيد که خاورشناسان در يکي دو قرن اخير در تدوين تاريخ اسلام و علوم اسلامي که مسلمانان در تدوين آن پيشتاز بوده، و خودشان آنرا جمع آوري کرده و به آن واقفند، چقدر در زير لواي بي طرفي و بحث علمي، دروغ سر هم کرده اند، آنوقت تعجب نمي کنيد که اين افراد در تاريخ باستان کشورهاي اسلامي که غالبا خود آنها يکه تاز ميدان بوده و آن را تدوين کرده اند، چه دروغهايي که نگفته اند؟!
بله! همه سنگ بي طرفي و علم را به سينه مي زنند اما اين دو سلاح تنها و تنها براي خامتر کردن افراد خام و به کرسي نشاندن دروغهاي گنده است ، از بي بي سي و سي ان ان گرفته تا باستان شناسان باصطلاح بي طرف تاريخ باستان ايران!!....ادامه دارد

